هفته فرهنگ و هنر؛ چالش کارگردان و ممیز، مزه مادربزرگها

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه نگار
  • منتشر شده در

هفته اول اسفند گذشت. هفته‌ای که تماشاگران از چالش کارگردان با سانسورچی ریسه رفتند، درسالگرد خاموشی داریوش شایگان، یاد فیلسوف امیدوار با ترجمه اشعارش گرامی داشته شد. هفته‌ای که یک قاضی خوش ذوق، متهمی را با حکم به خواندن خاطرات احمد زیدآبادی تشویق کرد، کتاب نفیس دست پخت مادربزرگ هامان در دست‌ها گشت. زنان جوان بیشتری، حتی در شهرهای کوچک، با سازی زنده، آواز خواندند. مردان بیشتری مانع شدند تا زنان هدف تحقیر آمران قرار گیرند. سیاست تلخ بود اما نمایش‌ها و فیلم‌های سینمایی شیرین بیشتر فروخت. درشت گویی دولتمردان با هم دشمن، نگرانی از تحریم و گرانی، میدان طنزگویی را فراخ‌تر کرد.

حکم قاضی و کتاب زیدآبادی

ماجرا چندان سیاسی نبود که به صفحات روزنامه‌های مهم راه یابد و در میان خبرهای هر ساعت شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی قرار گیرد. اما چندان مهم هست که می‌توان در متن گزارش فرهنگ و هنر در این هفته آورد. آنهم خواندن جلد اول خاطرات احمد زیدآبادی برای دانشجوی متهم و نادم زیرنظر قاضی، در دادگاهی در قم است.

دادرس شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ۲ در شهرستان قم حکمی را در پایان دادرسی یک دانشجوی ۲۳ ساله متاهل و فاقد هر نوع سابقه کیفری که توسط پلیس اطلاعات و امنیت عمومی قم شناسایی و(به احتمال) دستگیر شده است. اتهام وی "خرید و فروش بی سیم‌هایی است که برد بلند و قابلیت برنامه‌ریزی و اتصال به کلیه یگان های نظامی و انتظامی و خدماتی را دارد" بوده و دفاعی هم نداشته و فقط اظهار ندامت و تخفیف در مجازات کرده است.

دادرس خوش ذوق که رای را "با استعانت از ایزد منان و با تکیه بر شرف و وجدان، در فرجه قانونی" صادر کرده، متهم را به پرداخت ده میلیون ریال جزای نقدی، جایگزین یک ماه حبس، با یک سال تعلیق مراقبتی محکوم دانسته. در ادامه حکم تاکید شده که در مدت تعلیق(یک سال) متهم باید کتاب از سرد و گرم روزگار نوشته دکتر احمد زیدآبادی را تهیه و مطالعه کند، "که قاضی اجرای احکام کیفری بر حسن انجام این دستور نظارت خواهد داشت".

از سرد و گرم روزگار، جلد نخست از زندگی نوشت این نویسنده و تحلیلگر است که جلد دوم آن نیز منتشر شده و یکی از پرفروش‌ترین کتاب های دو سال گذشته در ایران است.

تا هفت خانه آن ور تر

منبع تصویر، M.B Photo

مزه مادر بزرگ ها

در سالیان دور کتاب آشپزی خانم رزا منتظمی بود که سه نسل از روی آن خانه داری آموختند، اما در این بیست ساله، همزمان با انتشار کتاب مستطاب آشپزی نجف دریابندری مترجم نامدار(با همکاری زنده یاد فهمیه راستکار)، ده ها کتاب آشپزی چهره‌های تلویزیونی مشهور در جهان نیز اول در کتابفروشی‌ها و بعد در قفسه آشپزخانه آپارتمان‌های نوساز ظاهر شده‌اند. اما این ها کجا حریف کتابی می‌شود که صد مادربزرگ در آن رازهای سفره خود را گشوده باشند.

"تا هفت خانه آن‌وَرتر" عنوان کتاب پربرگی است نفیس و در ۴۳۶ صفحه‌ با امضای صابر ابر هنرمند و برنامه‌ساز تلویزیونی درباره‌ی صد زندگی‌ست. صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران …

این کتاب بخشی از پروژه "تا هفت خانه آن‌وَرتر" است که به بهانه آشپزی، نگاهی ساده و بی‌پرده به هنری بزرگ دارد که کار هرکسی نیست؛ هنری که به سرعت در حال فراموشی است. نام این هنر زندگی است. صد مادر بزرگ ایرانی به نیابت از تمام مادران ایرانی از سراسر ایران انتخاب شده‌اند. آن‌ها میزبان می‌شوند و خوانندگان کتاب میهمان. ما یعنی تمام آن‌هایی که هنوز زندگی کردن را مقدم بر هر آنچه باید و هست، می‌دانند.

صابر ابر مدیر این پروژه در تشریح آن گفته در این پروژه صد مادربزرگ از شهرها و روستاهای مختلف ایران انتخاب شدند تا به بهانه آشپزی، روایت و قصه خود را از زندگی و نسل‌شان بازگو کنند. در مجموع به ۳۰ شهر و روستای ایران در ۱۴ استان سفر کردیم. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که می‌شود تنها شد. خیلی از مادر و مادربزرگ‌ها در آسایشگاه‌ها هستند که باید حواس‌مان به آن‌ها باشد.

به گفته او:" هفت خانه آن‌ور‌تر، سه خروجی خواهد داشت که شامل یک کتاب مصورِ دو زبانه(فارسی و انگلیسی)، یک مستند سریالی که طی سفرهای پروژه از تک‌تک مادربزرگ‌ها تهیه شده و یک تور نمایشگاهی خواهد بود".

بخت پریشان

منبع تصویر، UGC

نقش زنان ایران در سینما

آیا زنان هنرمند ایران از نخستین بار که در فیلم بازی کردند تا همین چند سال نقششان ثابت ماند، در حاشیه و ضعیف بودند و فیلم‌ها با نگاهی مردسالارانه و مرتجع به شخصیت‌های زن قصه‌ها می‌نگریستند و تصویر می‌کردند. آیا شرایط اجتماعی بر مضمون فیلم‌ها اثر گذاشت، یا هنرسینما هم بر سرنوشت زنان ایرانی تاثیر داشت. آیا در تمامی سال‌هایی که از تولید فیلم ایرانی تا انقلاب ۵۷ گذشت، روند تحول در نگاه فیلمسازان به زن، ثابت ماند و یا از حوادث اجتماعی و سیاسی موج برمی‌داشت.

در کتاب‌هایی که در زمینه جامعه‌شناسی سینما نوشته شده، برخی به زبان‌های دیگرند، موضوع حضور زنان ایرانی در سینما به دفعات نوشته شده اما نمایش فیلم مستند بلندی با نام بخت پریشان، در خانه سینما بار دیگر موضوع زنان در سینما را پیش کشید. راحتی گفتگو درباره این مساله حساس(از نظر حکومت و سیاست‌گذاران فرهنگی آن) از آن رو بود که فیلم مستند بخت پریشان سینمای ایران از تولد فیلم تا انقلاب را شامل می‌شود و به منطقه ممنوعه ورود نمی‌کند. با این همه بخش‌هایی از بخت پریشان یادآور چنان پیچ و خمی است که حاضران در نمایش خانه سینما را هم به بحث و گفتگو واداشت.

فیلم بخت پریشان ساخته سحر خوشنام، اول بار شهریور ماه در گالری شهرکتاب و با حضور عده‌ای از میهمانان و هنرمندان به نمایش درآمد. در همان زمان در اهمیت این فیلم نوشته شده که توانسته با فیلمسازان و بازیگران فیلم قبل از انقلاب به تحلیل جامعی کمک کند که نشان می دهد در دوره های مختلف سینمای ایران، نگاه مردسالارانه و گاه تحقیر آمیز جاری بوده و حتی در برخی از فیلم‌های مشهور به موج‌نو سینما هم رد پای آن دیده می شود.

محمد رضا اصلانی فیلساز اندیشمند در همان زمان گفت بخت پریشان را یکی از بهترین آثار پژوهشی چند سال اخیر سینمای ایران دانست و گفت : "این فیلم مستند به خوبی نشان می دهد که بسیاری از تولیدات سینمای ایران به علت ساختار و نوع نگاه تحقیر آمیزشان به مخاطب اصلا ارزش حرف زدن ندارند چه برسد به اینکه بخواهند قابلیت تحلیل داشته باشند. بسیاری از این فیلمها به جای اینکه جزئی از پدیده‌های اجتماعی ما باشند تبدیل به ضایعات اجتماعی ما شده اند".

به نوشته فیلم امروز کارگردان فیلم "شطرنج باد و آتش سبز" مستند بخت پریشان را دارای یک خط جامع تحلیلی دانست که حاصل چندین سال کار کارگردان برای جمع آوری اسناد و نظم‌دهی به آن هاست.

در حاشیه نمایش هفته گذشته خانه سینما، کارگردان مستند بخش پریشان اظهار امیدواری کرد که بخش بعدی این مستند به نقش زن در سینمای بعد از انقلاب برسد.

سال گذشته در جشنواره نوروزی تیرگان در کانادا فیلمی از بهمن مقصودلو، فیلمساز و نویسنده باسابقه به نمایش درآمد با عنوان لبه تیغ که نقش بحث برانگیز زنان در توسعه سینمای ایران را به بند کشیده بود.

مریم قهرمانی زاده

منبع تصویر، IranArt

بدون تماشاگر

بدون تماشاگر نمایشی است نوشته ابوالفضل کاهانی که به کارگردانی امیر اخوین که بعد از بارها توقف در اجرا، یکی از تماشایی‌ترین نمایش‌های بهمن ماه بود. نمایش تمام شد اما هنوز نقدی در صفحات هنری خبرگزاری و روزنامه‌ها دیده نشده باید منتظر مجلات ماند. ماجرای نمایش به طور خلاصه هفتاد دقیقه درگیری یک کارگردان(آزاده صمدی) و یک سانسورچی(علی سرابی) است. میان جدل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها این دو، برای تأیید و صدور مجوز، پای رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هم به میان کشیده می‌شود.

نمایش با این تم دردناک که برای روزنامه‌نگاران و هنرمندان که تلخ‌ترین لحظات حرفه‌شان را یادآورست، از طنزی شیرین برخوردارست که نمی‌گذارد کسی بر سر مامور سانسور فریاد بکشد، به جز بازیگر نقش کارگردان که در سومین شب اجرا در پردیس تئاتر شهرزاد صدایش چنان گرفت که فرداشبش تماشاگرانی که بلیت را پیش فروش کرده بودند، آزاد صمدی را تمام مدت میکروفن به گردن تحمل کردند. همین مصدومیت سه شب اجرا را متوقف کرد.

این روایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ طنزگونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تاجایی می‌رود که در چند جای نمایش، ممیز از کارگردان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد اسم(خبرگزاری) ایسنا را حذف کند تا به او مجوز بدهد. اما کارگردان اصرار دارد این نام باقی بماند و تاکید دارد که اگر ممیزی کند با ایسنا مصاحبه می‌کند.

تنها بخشی از داستان که در بروشور افشا شد، این جمله کارگردان بود "من سوئد درس خوندم. کارشناس ارشد ادبیات نمایشی از استکهلم. شما تا به‌ حال سوئد رفتی؟"

برای اهل فن و آشنایان با سانسور و ممیزی کافی بود.

موی سیاهِ خرس زخمی

منبع تصویر، Teater.i

اقتباسی با دردهای آشنا

نمایش "موی سیاهِ خرس زخمی" نوشته پیام جابر، به کارگردانی جابر رمضانی توسط فارغ التحصیلان و دانشجویان رشته نمایش که اجرایش در تالار مولوی به پایان رسیده بود با استقبال دوستداران تئاتر روبرو شد و برای ۱۵ شب در تالار حافظ بنیاد رودکی ادامه یافت .

در مقابل در ورودی نوشته شده بود تماشای این نمایش به مبتلایان بیماری‌های تنفسی از جمله آسم و بیماری صرع توصیه نمی‌شود. و در مورد خلاصه نمایش نوشته اند: "گذشته یه اسکلت پوسیده است که یه روز از گور میاد بیرون و یقه تو می‌گیره".

حمیدرضا قنبری در جواب کسانی که نمایش "موی سیاه خرس زخمی" را اقتباس بدی از نمایش‌نامه هملت خوانده بودند، نوشته: "اساسا فکر نمی‌کنم دغدغه جابر رمضانی اجرای اقتباسی از هملت بوده باشد و قطعا 'موی سیاه خرس زخمی ' نمایش هملت نیست؛ بلکه این گروه دغدغه‌ای داشته که حال آن دغدغه فکری خود را در قالب داستانی هملت ارائه کرده است. تم نمایش 'موی سیاه خرس زخمی ' خیانت، ناسپاسی و خودخواهی است".

شخصیت اول نمایش با نام "بود" از چند طرف مورد خیانت و ناسپاسی اطرافیانش قرار گرفته و حالا رو به زوال و نابودی‌ست، دیگران نیز سعی می‌کنند تا نابودی وی را سرعت بخشند.

قنبری در تحلیل متن و شخصیتهای این نمایش هم گفت: "بود و پدرش بزرگ‌ترین سازندگان ابرهای مصنوعی باران‌زا بوده‌اند، و به مکنت این فن، اطرافیان نیز متنعم شده‌اند. اما هیچکس سپاسگزار نیست و همه گذشته را فراموش کرده‌اند. حالا او را به زوال عقل دمانس یا فراموشی متهم می‌کنند. حتی سخن از اعتیاد 'بود ' به مواد مخدر می‌رود. این‌ها همه ابزاری‌ست برای خانواده 'بود ' تا از این طریق، زوال وی را سرعت بخشند".

مریم حاج محمدی پس از تماشای نمایش نوشته: "اونقدر متحریم که از حیرتم نمیتونم چیزی بگم، هنر بین رشته‌ای شده .... دیدم چطور میشه از علم شیمی، روان‌شناسی سینما و ..... ترکیبی استفاده کرد، و یه اجرای مبهوت کننده به نمایش گذاشت. ژانر علمی تخیلی متحیر کننده بود".

محمد ونائی در دیوار تیوال نوشته: "چه فضاسازی خوب و قشنگی. چقدر گورکن‌ها را دوست داشتم. تقریبا گذر زمان را متوجه نشدم. خوشحالم که دیدنش را از دست ندادم. نظیرسازی شخصیت‌ها هم، متل آن گورکن‌ها. حین نمایش اصلا حواسم نبود خود کارگردان تو بروشور این مسئله رو نوشته بود".

حمید پورآذری کارگردان صاحب سبک او درباره امکان برداشت گروه از متن هملت یادآوری کرد: "انسان امروزی نگاه اکنون و امروز را در نمایش می‌بیند و اگر هم برداشتی از هملت است، هملت را امروزی کرده هملتی که پیش برنده‌ست، هملتی که تبدیل به ابزار شده، خصوصا گورکن‌ها که وضعیت اکنون و چگونگی انسانهای امروز در جهان است. دوگانگی و شک و تردید که درهرکدام از ما هست. بحران انسانهای امروز که مدام در حال شک کردن هستیم و انسانی که بلاتکلیف است".

بیهوده نیست که جابر رمضانی کارگردان توضیح می‌دهد که: "نمایش‌ ۵ بار بازبینی شده و از ۱۲۰ دقیقه دوره اجراهای اول به ۹۰ دقیقه در دوره دوم رسیده".

نمایش کاری از گروه تئاتر "سوراخ تو دیوار" است که حامد رسولی، مریم نورمحمدی، محمدعلی محمدی، فربد فرهنگ، اصغر پیران، مینا زمان، سجاد حمیدیان و رشاد معینی در آن به ایفای نقش می‌پردازند.

زینب مهدوی

منبع تصویر، Honaonline

شاعرانگی فیلسوف خاموش

در نزدیکی سالگرد خاموشی داریوش شایگان، علی دهباشی مدیر ماهنامه بخارا که نسل حاضر شناخت و بزرگداشت بزرگان را مدیون اوست، ترجمه فارسی اشعار فیلسوف را منتشر کرد با عنوان "از کران تا کران، از دریا به دریا". شایگان بهمن ماه ۱۳۱۳ به دنیا آمد و بهمن ماه پارسال خاموش شد، بی‌صدا جهان را نگریست تا دوم نوروز امسال خرقه تهی کرد.

کس نیست که در پنجاه سال گذشته در علوم انسانی و فلسفه ادیان و هنر و مکتب‌های فلسفی کوشیده باشد، شایگان را نخوانده باشد. مقالات و کتاب‌هایی که به سه زبان انگلیسی و فرانسه و فارسی نوشت در محافل علمی جهان مورد رجوع است. برای رسیدن به این نقطه با بسیاری از روحانیون سرشناس و عارفان و نامدار و هندوان صاحب نظر نشست و برخاست داشت.

هانری کربن فیلسوف فرانسوی و آشنای پنجاه ساله شایگان در مقدمه کتاب شعرهای وی نوشته: "اگر فیلسوف مفهوم خلق می‌کند، به‌نوعی شاعر هم همین کار را می‌کند؛ یعنی هر دو دارند از زبان، استفاده خلاقانه می‌کنند. به نظر من داریوش شایگان نگاه خودش را به دنیا داشت و همان‌طور هم تفسیرش می‌کرد. نتیجه نوع تفکر شایگان و شاعرانگی‌اش، یک ذهن زیبا و خلاق بود که می‌توانست چیزی را به دنیا اضافه کند".

علی دهباشی شان نزول کتابی را که در خانه اندیشمندان علوم انسانی رونمایی شد، چنین باز گفت: "دکتر شایگان همیشه با فروتنی می‌گفت که این شعرها چیزی نیست. این‌ها را بعد از من ترجمه کنید. در زمان حیاتش ترجمه‌ای را از خانم گلناریان خوانده بود و خیلی از ترجمه‌ها تعریف کرد. دکتر شایگان همیشه ایرادهای جدی به ترجمه‌ها می‌گرفت، اما وقتی این ترجمه را خواند، گفت که این گلناریان کیست؟ گفتم که یک دانشجوی ایرانی است که در فرانسه درس خوانده و معلم زبان فرانسه است. گفت که خیلی خوب ترجمه کرده. نظر مثبت استاد باعث شد که چند شعر را بدهم خانم گلناریان ترجمه کند . بعد از خواندن ترجمه‌ها گفت که خیلی خوب است. اصلا فکر نمی‌کردم به این خوبی شعر گفته باشم! پس به‌نوعی تأیید ترجمه شعرها را گرفتم".