مجریان تلویزیونی، جایگزین فعالان مدنی با تجربه
- نویسنده, حامد فرمند
- شغل, پژوهشگر-کنشگر حوزه کودک
- منتشر شده در
رامبد جوان با همراهی پیمان معادی و از طریق برنامه تلویزیونی خندوانه، طی دو هفته موفق به جمع آوری کمتر از یک میلیارد تومان برای کمک به تغذیه سالم کودکان شدند. در ماه رمضان امسال، احسان علیخانی نیز در برنامه پربینندهاش، ماه عسل، به جمعآوری کمک برای آزادی زندانیان مالی اقدام کرد. طی دو هفته، فراخوان علیخانی به جمع شدن ۱۷میلیارد تومان پول انجامید - معادل بودجه یکسال یک موسسه بزرگ و پرکار خیریهای- که میتواند به آزادی ۱۰۰۰ زندانی منجر شود.
چرا در حالیکه امکان جذب بودجه یک سال یک موسسه خیریهای تنها در مدت دو هفته قابل انجام است، فعالیت نهادهای مدنی در ایران، محدود به حوزههای خاص، گاه کم دوام و اغلب پرچالش است؟ آنچه فعالیتهای خیریهای آقای جوان و علیخانی را از نهادهای مدنی مجزا میکند چیست؟ در این یادداشت با نگاهی گذرا به تاریخچه و شکل حضور هنرمندان و چهرهها در فعالیت مدنی، به فعالیت این دو مجری به طور خاص و فعالیتهای خیریهای در حال اجرا در این دو برنامه خواهم پرداخت.

منبع تصویر، fars
مجریان و فعالیتهای خیریهای
رامبد جوان و احسان علیخانی، اولین مجریانی نیستند که در ماراتن جمعآوری کمک مالی از بینندگانشان شرکت میکنند. اگر فعالیت اصلی نهادهای مدنی در ایران را به سالهای ابتدایی دهه هفتاد مربوط بدانیم، حضور مجریان در طرحهای عامالمنفعه نیز به همان دوران بازمیگردد. کاظم احمدزاده، مجری جشن رمضان شبکه تهران، از جمله اولین مجریانی بود که از اوایل دهه هفتاد به جلب کمک مالی در برنامهاش پرداخت.
علاوه بر مجریان، هنرمندان، ورزشکاران و افراد مشهور دیگری نیز در طرحها و پروژههای خیریهای مشارکت میکنند. استفاده نهادهای مدنی مردمی و ثبت شده از محبوبیت و شهرت یک فرد و نهاد دیگر، یکی از مهمترین ابزارهای شناخته شده برای جلب کمک مالی است. این افراد که به عنوان سفیر آن موسسه فعالیت میکنند، شهرت خود را برای جلب مالی در موضوعی که به نظرشان با اهمیت است صرف میکنند. با اینحال همچنان آن موسسه است که باید بتواند اعتماد ایجاد شده را با ارایه گزارشهای شفاف و عملکرد مطلوب و اثبات به نتیجه رسیدن فعالیتهایش حفظ کند.
اما یکی از ویژگیهای اصلی برنامههای ماه عسل و چند برنامه اخیر خندوانه با حمایت از طرح همسفره برای کمک به تغذیه کودکان زیر شش سال، استفاده آنها از امکان غیر قابل رقابت شبکههای تلویزیونی با بینندههای میلیونی از یک طرف و حمایت آنها از طرحهای تحت مدیریت و حمایت دولت یا حکومت است. طرح همسفره، از سوی وزارت بهداشت و کمیته امداد امام خمینی و آزادی زندانیان با همراهی سازمان زندانها به انجام میرسد.
اگر قرار باشد موضوع با اهمیتی اجرا شود، استفاده از امکانات مختلف از جمله رسانه ملی، چه اشکالی میتواند داشته باشد؟ شاید بهتر است پاسخ به این سوال را به بررسی بخش دوم تفاوت فعالیت این دو مجری با نهادهای مدنی موکول کنیم: حضور دولت در فعالیتها و جریانهای خیریهای چه نقص یا ایرادی دارد؟
کمکهای میلیونی مردمی، اعتبارهای میلیاردی طرحها
به دلیل متکی نبودن بودجه دولتها در ایران به درآمدهای مردمی - درآمد مالیاتی - فعالیتهای خیریهای توسط دولت و حکومت، از شفافیت اطلاعاتی بالایی برخورد نیست. به عنوان مثال سایت رسمی طرح همسفره، طرح رفع سوء تغذیه کودکان زیر شش سال، هیچ اطلاعاتی در مورد مجریان این طرح در اختیار مشاهده کننده قرار نمیدهد. تنها در بخش اخبار و رویدادهاست که مشخص میشود این طرح از همکاری وزارت بهداشت و کمیته امداد امام خمینی ایجاد شده است و سابقهای ده ساله دارد.
اما مهمتر اینکه این طرح، اعتبار دولتی حدود ۱۰۰ میلیارد تومانی دارد. به این ترتیب چندان عجیب نیست که هیچ اطلاعاتی در مورد نحوه هزینه شدن کمکهای مردمی جمعآوری شده در برنامه خندوانه منتشر نشود، چراکه این طرح ظاهرا هیچ نیازی به این مبلغ (یک صدم بودجه یکساله) ندارد. در مورد طرح آزادسازی زندانیان مالی، وضع متفاوت است. این طرح کاملا وابسته به حمایت مردمی است. از آنجا که متولی نگهداری یا آزادسازی زندانیان هم سازمان زندانهاست، پس همکاری برنامه ماه عسل و سازمان زندانها، نه جای اشکال دارد و نه قابل حذف است.
پس چه تفاوتی میکند که به جای یک نهاد مدنی با تعدادی کارمند، دفترکار، و هزینههای سربار، یک مجری و برنامه پربیننده تلویزیونی، نقش واسطه بین حامیان بالقوه مالی و نهاد حکومتی مرتبط با موضوع را ایفا کند؟
کار خیر یا تغییر ساختار
یک تعریف کلی برای نهادهای مدنی، تفکیک آنها به نهادهای خیریهای و نهادها با محوریت تغییر ساختار است. البته نهادهای مدنی نیز هستند که ترکیبی از فعالیتهای خیریهای و تغییر ساختار را اجرا میکنند. زمانی که موسسهای به نیازهای اولیه مخاطبانش، مانند تامین خوراک و پوشاک یا تامین مالی آنها توجه میکند، به فعالیت خیریهای میپردازد. گرچه این فعالیتها لازم و غیرقابل اجتناباند، اما اثرگذاری سطحی و کوتاه مدت دارند. از طرف دیگر اگر موسسهای به آموزش مخاطبانش، بالابردن سطح آگاهی آنها و توانمندسازیشان اقدام کند، فعالیت مبتنی بر تغییر ساختار صورت دادهاست.
از دیگر فعالیتهای مبتنی بر تغییر ساختار، اقداماتی برای افزایش آگاهی عمومی در مورد موضوع و تغییر ساختارهای ایجاد معضل است. این فعالیتها هم هزینهبرتر، و هم زمانبرتر هستند. ارزیابی اثربخشیشان هم گاه سختتر است. با اینحال در یک بازه زمانی طولانی، امکان نشان دادن تغییرات اساسی صورت گرفته در اثر این فعالیتها بیشتر خواهد بود.
در مثال فعالیت انجام شده توسط برنامه ماه عسل، تامین مالی و در نتیجه آزادی زندانیان مالی از زندان، جزو فعالیتهای خیریهای طبقه بندی میشود. این برنامه هدفش تامین مالی بیشتر برای آزادی زندانیان بیشتر است و رقم زندانیانی که به جامعه یا خانواده بازمیگردند، میزان موفقیت این طرح را مشخص میکند. این طرح نه به شرایط این افراد بعد از آزادی میپردازد و نه به سیستم قضایی که به دلیل ساختارش، به بازتولید این زندانیان میپردازد. به این ترتیب، گرچه موضوع تامین مالی آزادی زندانیان که امر خیریهای محسوب میشود، لازم و ضروری است، اما به دلیل متصل نبودن به ریشههای بروز معضل، از اقدامی خیریهای به قدمی نمایشی تقلیل پیدا میکند.
گفتوگوی این برنامه با تعدادی از این زندانیان که در معرض آزادی قرار دارند، میتوانست به تغییر نسبی سطح آگاهی عمومی کمک کند که این مهم هم رخ نداده است. چطور میتوان افزایش سطح آگاهی عمومی توسط چنین برنامههایی را اندازه گیری کرد؟

منبع تصویر، iSna
پیچیدگی آسیبهای اجتماعی
در حالی که رییس سازمان زندانها، نهاد حمایت کننده از آزادی زندانیان مالی برنامه تلویزیونی ماه عسل، بارها از لزوم اجرای روشهای جایگزین زندان برای جرایم سبکتر و افراد خاص مانند مادران زندانی خبر داده، تکرار این نکته از سوی مجری که «انجام خدمات اجتماعی به جای زندان، میتواند از سوی شاکیان مالی، ناعادلانه تصور شود»، بیاطلاعی این مجری نسبت به یکی از شناختهشدهترین روشهای کاهش تعداد زندانیان و اثرات اجتماعی زندانی کردن افراد با جرایم غیرخطرناک و غیرتکراری است.
همچنین زمانی که بازیگر سینما، پیمان معادی در برنامه خندوانه در دفاع از حق کودکان، تنها به والدین زندانی به دلیل خطاهای مالی اشاره میکند و سایر والدین زندانی و نیازهایشان، مانند تامین مالی برای انجام تماس و ارتباط تلفنی یا حضوری و آموزش این افراد در نحوه مواجهه با کودکان را نادیده میگیرد، هنرمند و مجری در سطح آگاهی عمومی موجود قرارگرفته و تغییری در سطح این آگاهی ایجاد نخواهند کرد.
گرچه ناآگاهی یک فعال مدنی و موسسان یک نهادمردمی نسبت به حوزه تخصصیشان موضوع غریب و غیرقابل وقوعی نیست، اما انتظار عمومی از یک نهاد مردمی و فعال مدنی برای شناخت از حوزه تخصصیش بالاتر از یک مجری است که فعالیتی خیریهای و کوتاه مدت را در یک یا چند شب اجرای برنامه تلویزیونی عملی میکند.
جمع بندی
برنامههای تلویزیونی مانند ماه عسل و خندوانه به دلیل محدودیتهای موجود برای فعالیت نهادهای مدنی در حوزه معضلات اجتماعی، به خوبی بینندههایشان را به مخاطبان فعال تبدیل کرده و از ظرفیت حساسیت مسایل اجتماعی به عنوان مثال کودکان و معضلاتشان یا مناسبتهای خاص مانند ماه رمضان برای جلب کمک مالی استفاده کرده و میکنند. اما آنها مانند نهادهای مدنی لزوما به حمایت مالی مخاطبانشان وابسطه نیستند و به این ترتیب، الزامی به پاسخگویی مالی و گزارشدهی نیز ندارند.
متصل نبودن به ریشههای ایجاد مشکل و مبتنی بودن بر کار خیریهای صرف و گاه با هدف گرفتن اشتباه ریشههای معضل اجتماعی، از دیگر آسیبهایی است که شکل ورود مجریان تلویزیونی به فعالیت خیریهای میتواند داشته باشد.
ناآگاهی مجریان از آسیبهایی که به آنها میپردازند، خود میتواند به آسیبی مضاعف تبدیل شود و حتی مجری میتواند با لحن و نوع برخوردش با مخاطب یا موضوع هدف، به کلیشههای غلط دامن بزند. با اینحال آنچه بیشتر مدنظر این نوشتار بود، آسیبهای احتمالی و البته اجتناب ناپذیر فعالیت خیریهای مجریان تلویزیونی بود. آنچه قابل کنترل یا تغییر است، افزایش نسبی سطح آگاهی عمومی و بالابردن سطح انتظار از هنرمندان و مجریانی است که وارد حوزههای حساس اجتماعی میشوند تا این کار را با حداکثر آگاهی و حساسیت بالا انجام دهند.































