بحث و گفتوگوی فرهنگیان تاجیک؛ 'انقلاب اکتبر به ما چه داد؟'

- نویسنده, اسفندیار آدینه
- شغل, بیبیسی دوشنبه
- منتشر شده در
با گذشت صد سال از وقوع انقلاب روسیه و ۲۶ سال از فروپاشی اتحاد شوروی بحثها پیرامون زندگی در نظام سوسیالیستی در محافل مختلفی در تاجیکستان گرم است. شب سهشنبه ۷ نوامبر هم به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر در مرکز موسوم به "گفتوگوی تمدنها" در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، مباحثاتی پیرامون اینکه این انقلاب به مردم تاجیک چه داد و چه چیزی را از آنان گرفت، برپا شد. پارهای از نظرات فرهنگیان تاجیک را در زیر میخوانید:

تویغون کریمف، از فعالان حزب کمونیست
از ازل آرزوی بشر این بوده که در یک جامعه عادلانه زندگی کند. چه در ادبیات گذشته ما، چه در کتب تاریخی غرب این اندیشه بیان شده که باید جامعهای به وجود آید که برابری، برادری و عدالت معیارهای اصلی آن باشد. بسیاری از اصول جامعه سوسیالیستی آرمانهای بشری هستند که حتی در انجیل و قرآن و دیگر کتب دینی هم ذکرشدهاند.
نخستین تصمیم دولت شوروی دادن حقوق به همه ملتها و خلقهای شوروی بود. ماه دسامبر ۱۹۱۷ لنین در بیانیهای به زحمتکشان مسلمان روسیه و شرق نوشت که از امروز شما آزاد هستید، سنتها و باورهای خود را آزادانه مراعات کنید. انقلاب از حقوق شما مانند سایر مردمان حمایت میکند. از نخستین تصمیمات دولت شوروی هم تخصیص ۵۰ میلیون روبل طلا برای توسعه کشاورزی در آسیای میانه بود.
ما چیزهایی از شوروی گرفتیم و چیزهایی را هم از دست دادیم، ولی به نظر من، سهم بیشتری بردیم. ما دولت نداشتیم، فرهنگ و اقتصادمان احیا شد، در دهههای ۵۰ و ۶۰ کشور ما در محور صنعت فضانوردی شوروی بود، اینجا بار نخست اورانیوم تولید و غنیسازی شد و از اورانیومِ ما نخستین بمب اتمی شوروی ساخته شد. در دهه ۱۹۸۰ به پیشرفتهای اقتصادی بزرگی دست یافتیم، مثل کارخانههای استخراج معدن، کارخانه آلومینیوم، نیروگاه نارک، اینها را بدون کمک برادرانه مردمان شوروی ما نمیتوانستیم بسازیم.
اتحاد شوروی یک شرکت سهامی بسته بود که همه برابر در آن کار میکردند، بهره برابر میگرفتند و درآمدشان را برای ساختمان، معارف و تندرستی هزینه میکردند. حالا ما به یک شرکت سهامی باز تبدیل شدیم که افراد جداگانه یا اقوامشان قدرت را قبضه کردهاند و همه را به کار وامیدارند، اما بهرهاش را فقط خودشان میگیرند.
انقلاب اکتبر به بسیاری از مردمان نشان داد که چگونه از استعمار آزاد شوند. و سال ۱۹۶۸ پایان دوره استعمار بود. تغییرات اجتماعی در کشورهای سرمایهداری هم تحت تأثیر شوروی به وجود آمد. اینجا بود که اول روز کاری هشت ساعته، معارف و بهداشت رایگان شروع شد و بتدریج در جهان سرمایهداری هم رواج یافت. مشکل کار و سرمایه از همان آغاز که انسان خودش را شناخت و به استثمار دیگران پرداخت، به وجود آمد. این اختلاف ادامه خواهد یافت، تا زمانی که درنیابیم که ما انسانها همه برابر و همسانیم.

شاکرجان حکیمف، حقوقدان
انقلاب روسیه هم دستاوردها و هم نواقص بسیاری داشت. در آن هم نشانههای یک انقلاب بود، هم نشانههای یک کودتا، چون هم نظام دولتداری عوض شد، هم در مناسبات اجتماعی در زمینه ایدوئولوژی کمونیستی تغییرات کلّی به وجود آمد. ما تاجیکان جزء مؤسسان این اتحاد نبودیم. سرزمین ما اشغال شده بود. زمانی که تقسیم جهان صورت گرفت، ما (بخارا) مال روسیه شدیم. قسمی از بدخشان تحت تأثیر بریتانیا به افغانستان رفت، قسمتی به روسیه گذشت.
احمد دانش (نویسنده قرن ۱۹ بخارا) تا پیترزبورگ رفت. اگر آن طرفتر هم میرفت و غرب را میدید، شاید نظرات دیگری ارائه میکرد. برای او پیترزبورگ از ما پیشرفتهتر بود. در بخارا نشانههایی از فئودالیسم و غلامداری (بردهداری) وجود داشت و ما بیآنکه نظام سرمایهداری را تجربه کنیم، به سوسیالیسم وارد شدیم.
در شوروی از همان آغاز نظام پارلمانی وجود نداشت،چندحزبی واقعی موجود نبود، اصل تجزیه حاکمیت وجود نداشت، دولت انواع مالکیت را اعتراف نمیکرد. شوروی یک دولت حقوق بنیاد نبود، سندهای حزب کمونیست از تصمیمات شوراها معتبرتر بودند. ما گفتیم که دولت شوروی بنیاد میکنیم، باید حکومت در دست شوراها قرار میگرفت، اما چنین نشد. هر تصمیمی که حزب کمونیست میگرفت، شوراها به مورد اجرا میگذاشتند.
من ۲۵ سال در داخل نظام کمونیستی بودم، از فعالان کمسومول (سازمان جوانان کمونیست) بودم، اگر نظامی زمینه طبیعی داشته باشد، هزار جاسوس هم نمیتواند به آن آسیب زند. در اقتصاد شوروی رقابت نبود، در نهایت، میخائیل گرباچوف بدون تحلیل وضع اجتماعی و اقتصادی به اصلاحاتی دست زد که موجب فروپاشی نظام شد.

عبدالنبی ستارزاده، ادبیاتشناس
من از دوران شوروی خاطره نیک بیشتر دارم، دلماندگی کمتر. مخصوصاً با گذشت ۲۶ سال. تاجیکان میگویند که قدر نعمت بعد از زوال است. حقیقتاً بسیار چیزهای خوب بوده ظاهراً که ما نمیدیدیم یا به قدرش نمیرسیدیم. من استاد دانشگاه بودم، ۳۲۰ روبل معاش میگرفتم، چند بار با این پول به مسکو میرفتم. حالا با معاشی که فرهنگستان میدهد، سالها لازم است که یک بار به مسکو سفر کنم.
در فروپاشی شوروی مردم تاجیک سهمی نداشتند. بیش از ۹۷ درصد آنها در همهپرسی سال ۱۹۹۱ به طرفداری از بقای اتحاد شوروی رأی دادند. شاید ۲۰ درصدش دروغ باشد، اما ۷۰ درصد که واقعا طرفدار بودند. راهبران جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان هم در این فروپاشی سهمی نداشتند.
از میان مخالفان و حرکتهای مردمی و حزبی یکیش همین حزب دمکرات بود که آن زمان در بیانیهای به صراحت گفت که "ما طرفدار بقای اتحاد شوروی هستیم، ولی در قالب یک کنفدراسیون." یعنی اینها هم جدا شدن نمیخواستند.
از "برکت" فوروپاشی که من از آن افسوس میخورم، ما صاحب استقلال سیاسی شدیم. اما این استقلال تحفه غیبی و غیرمنتظره بود. از بس استقلال سیاسی به ما مفت آمد و ما در آن سهمی نداشتیم، متأسفانه، به درک ماهیت آن نرسیدیم. از این رو استقلال ما آسیبپذیر است. خدا نکند و مشکلی پیش آید، همه باز میگریزند و کسی برای استقلال سینه سپر نمیکند.

ابراهیم عثمانف، رئیس مرکز "گفتوگوی تمدنها"
اگر انقلاب اکتبر نبود، ما ملت نمیشدیم. تا سال ۱۹۲۰ مفهوم "ملت تاجیک" وجود نداشت. این انقلاب اکتبر بود که به تاجیکان دولت داد و کلمه ملت در مورد خلق ما بار اول به کار برده شد. یعنی همزمان با پیدایش جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان!
طی روند تقسیم حدودی آسیای میانه در سال ۱۹۲۴ لنین نوشته بود که آسیای میانه به سه دولت ازبکستان و قرقیزستان و ترکمنستان تقسیم شود، اما از تاجیکان نامی نبرد. زیرا بعد از سامانیان در آسیای میانه تاجیکان دولت نداشتند. آنهایی که منغیتی بودند، گفتند ما ازبکیم، آنهایی که سلجوقی بودند، گفتند ما ترکمنیم، اما تاجیکان دولت نداشتند.
اول از تقسیم بخارا حرفی در میان نبود، ولی بعدتر بخارایها هم با رهبری فیضالله خواجه گفتند که ما هم تقسیم میشویم. در نتیجه تاجیکان همه جا اقلیت شدند. هم جمهوری خلق بخارا و هم جمهوری ترکستان تصمیم گرفتند که یک ولایت خودمختار تاجیکستان تأسیس بدهند، اما استالین نوشت که جمهوری خودمختار تاجیکستان تأسیس شود. یعنی سطح پیشنهاد نمایندگان آسیای میانه را خود استالین بالا برد.
ملت تاجیک به شرافت انقلاب به وجود آمد، تا انقلاب یا ملت بخارا میگفتند یا ملت مسلمان. کلمه تاجیک در آثار آن دوران موجود نیست. پس از انقلاب، بار اول این بحث مطرح شد که نام ملت ما چیست. بار دوم در سالهای شصت و بار سوم پس از فوروپاشی شوروی این بحث مطرح شد. بسیاری از ملتها توانستند سهمی از شوروی برند، ما متاسفانه نتوانستیم سهم قابل توجهی از شوروی ببریم.

جلال بدخشی، فعال افغانستانی
شکی نیست که انقلاب اکتبر بزرگترین تغییرات را در جهان به وجود آورد. اگر حرفهای مارکس و انگلس و لنین تا استالین رعایت میشد، سوسیالیسم سقوط نمیکرد و آبرویش نمیریخت، اما خروشچف و بقایای او راه دیگری در پیش گرفتند و با سیاستهای غلطشان در برابر چین جهان سوسیالیسم را پارچه - پارچه کردند.
بهترین مارکسیستان و لنینیستان را در افغانستان به نام مائویست یا طرفدار پکن کشتند، در میانهشان کسانی بودند که به پکن باور نداشتند، اما میخواستند بیطرفی خود را اختیار کنند. میخواستند از تجربه انقلاب اکتبر و انقلاب چین سبق بگیرند، ولی راه خود را بروند. اما شوروی آنها را کُشت و زمینه را برای نیروهای رادیکال مذهبی، افراطیون، داعش و طالبان آماده کرد.
همین تروریستانی که در سراسر جهان امروز میبینیم، زمان شوروی در پاکستان به وجود آمدند. آنها حاصل خطاهایی هستند که مسکو و حزب دمکرات در افغانستان مرتکب شدند و این بدبختی را برای افغانستان و جهان آوردند. ما همان وقت گفتیم که کودتا انقلاب نمیشود، بگذارید مردم افغانستان خودشان انقلاب کنند، اما شانس ندادند. دیکته کردند و گفتند که چیزی که مسکو میگوید، شریعت جامد است، قبول کنید. انتقاد آن وقت کفر بود و کسی هم که انتقاد میکرد، به عنوان آنتی سوویت (ضدشوروی) زندان میرفت و سرنوشتش به پلیگون تمام میشد.
اتحاد شوروی آزادی سیاسی و اقتصادی نداشت. چین از از این تجارب استفاده کرد، چون متوجه شد که نباید این خطاها را تکرار کند. مارکس گفته بود که انقلاب در یک کشور پیشرفته باید صورت بگیرد، یک قسمتش را لنین فراموش کرد و در یک کشور عقب مانده انقلاب کرد، یک قسمت حرفهای لنین را استالین و دیگران نقض کردند، دیگر از سوسیالیسم چیزی باقی نماند.

رحمتالله زایراف، رهبر حزب سوسیال دمکرات
اساس جامعه فئودالی مالکیت شخصی نه تنها بر زمین، بلکه بر آنهایی هم هست که در زمین کار میکنند. اساس سرمایهداری اقتصاد است، یعنی تضاد بین کار و کارگر. اساس سوسیالیسم سیاست اجتماعی است و آن به نظام دولتداری ربطی ندارد. یعنی وقتی سوسیالیسم میگوییم، عدالت اجتماعی باید در محور باشد، وگرنه این سوسیالیسم نیست.
زمانی که مارکس به انگلس نوشت که شبه کمونیسم اروپا را فرا گرفته، منظورش یک نظام اجتماعی به نام کمونیسم نبود، بلکه نظریه سوسیالیسم، یعنی سیاست اجتماعی بود. زمانی که لنین گفته بود که کمونیسم عبارت از دولت شوروی به اضافه تأمین سراسری نیروی برق است، او هنوز درکی از نظام سوسیالیسم و پیامدهای آن نداشت. اندیشه حکومت مردم بعدتر به وجود آمد.
من معتقدم که آینده جهان سوسیالیسم است، به این معنا که هر دولتی در هر ساخت و قالب و تمدنی نباشد، در آینده به ناچار عدالت اجتماعی را در محور قرار خواهد داد. راه دیگری وجود ندارد. انقلاب اکتبر با تکیه بر نظریه سوسیالیسم هر آنچه در توانش بود، به عنوان عدالت اجتماعی به مردم داد، ولی در سیاست و نظام دولتداری مرتکب اشتباهاتی شد، که به سیاست اجتماعی ربطی نداشت.
سوسیالیسم فقط منحصر به شوروی نبود و نیست، سیاست اجتماعی به همه دولتهای جهان تعلق دارد. امروز سخن گفتن از نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی معنا ندارد، هر دولتی باید سیاست اجتماعی خود را داشته باشد.
بیشتر بخوانید:
- ده پوستر تبلیغاتی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه
- یکصدمین سالگرد انقلاب روسیه؛ نگاهی به هنر باله در تاجیکستان
- بازی تاج و تخت در امارت بخارا؛ قصری که در برابر انقلاب اکتبر روسیه دوام نیاورد
- بخارا، امارتی که قربانی انقلاب اکتبر در روسیه شد
- یک قرن پس از انقلاب روسیه؛ مهاجران بخارایی تجارت افغانستان را چگونه جهانی ساختند؟
- سفر به قتلگاه آخرین تزار روسیه
- ایران و انقلاب کبیر روسیه
- انقلاب روسیه و ایران (۵): رویایی که بر باد رفت































